تبليغاتX
دوستداشتنیها
Image and video hosting by TinyPic
دنیای کارتون ها

سلام. بعد از دقیقا ۲ ماه و ۱ روز به روز کردم! خیلی چیزا (این که می گم خیلی چیزا، واقعا خیلی چیزا! و از جمله تنبلی خودم) باعث شد آپ کردنم اینقدر دیر بشه و عقب بیفته!

 

اول از همه از همه ی دوستانی که توی این مدت مارو فراموش نکردند و به وب سر می زدند تشکر می کنم. امیدوارم بتونم جبران کنم.

.

.

برای این پست ترانه ی یکی از آهنگهای آلبوم جدید رضا یزدانی رو انتخاب کردم که به نظر خودم خیلی جالب و قشنگ هست. اسم آهنگ کارتون هست و فکر می کنم ترانه سرای این ترانه یغما گلرویی باشه.

.

------------------------------ 

چشماتو هم بذار رفیق

بیا تا بچگی کنیم

بیا که تو قصه های کارتونی زندگی کنیم

 

بیا شنل قرمزی رو بدزدیم از پنجه ی گرگ

آخه تو کُلبش هنوزم، منتظر مادربزرگ

 

بیا تا مثل گالیور پا بذاریم تو لیلی پوت

نذار مسافر کوچولو گم بشه توی برهوت

 

نذار رابین هودُ ته کارتون ما اسیر کنن

نذار پلنگ صورتی رو با ماهی مرده سیر کنن!

 

دنیای کارتونا قشنگ

دنیای ما سیاه و زشت

کاش کسی زندگیمونو

شبیه کارتون می نوشت

 

بگو که تام سایر کجاست

بگو کجاست، هاکلبری

می خوام بازم سفر کنم

به قصه ی تام و جری

 

سندباد قصه آخرش، نگفت که مقصدش کجاست

هیشکی نفهمید گالیور عاشق فِلِرتیشیاست

 

تورنادو شیهه می کشه

زورو هنوز رو تَرکشه

می خواد رو دیوار ستم

علامت Z بکشه!

 

ببین که عمر غولای کارتونی خیلی کم شده

بیا تولد بگیریم، پینوکیو آدم شده!

 

دنیای کارتونا قشنگ

دنیای ما سیاه و زشت

کاش کسی زندگیمونو

شبیه کارتون می نوشت

------------------------------

.

.

برای دیدن تصویر هریک از کارتون هایی که در ترانه ی بالا نامی ازشون اومده به ادامه ی مطلب بروید.

.

.

منتظر نظرهاتون راجع به این پست هستم...


ادامه مطلب
جمعه 4 اسفند1385 ساعت 15:51| نویسنده : رضا |
سالگرد

پنجشنبه اولین سالگرد فوت مادر بزرگم بود.اصلا روز خوبی نبود.
حال خوبی برای نوشتن مطلب جدید توی وب ندارم. فقط اومدم یه چیزی بنویسم که حداقل پیش بچه ها بد قول نشم (هر چند همین الان هم با تأخیر سه روزه بد قول شدم)

در ضمن دیگه هر وقت تونستم به روز می کنم آخه پنجشنبه ها از صبح تا شب کلاس گذاشتن برامون.

ممنون از دوستانی که توی هفته ی گذشته و این هفته بهم سر زدند و شرمنده که من نتونستم بیام ایشالا جبران می کنم.

 

پ.ن: هرچی فکر کردم یادم نیفتاد این عکس رو از کدوم وب برداشته بودم. برا وب هرکی هست بگه به قول خارجیا کپی رایت بزنم براش..

یکشنبه 3 دی1385 ساعت 9:30| نویسنده : رضا |
برف
عجب برفی اومد چهارشنبه! دونه ها ی برف عین نخود از اون بالا می اومدن پایین و با جدیت تمام خودشون رو میزدن به در و دیوار! یه جورایی تگرگ بود ولی سفید!

طرفهای ساعت ۱۰ بود که یک نیم ساعتی برف بند اومد و یک آفتاب خوشگلی در اومد! منم یه مقداراتی عکس گرفتم که چندتا از اونا رو می ذارم اینجا.. ببینید..

(اندازه و حجم عکسها رو کم کردم که زیاد طول نکشه)

بقیه ی عکسها رو در ادامه مطلب ببینید..


ادامه مطلب
پنجشنبه 23 آذر1385 ساعت 8:57| نویسنده : رضا |
هنری کارتیه برسون

 

 

- عکاسی يعنی طوری به جهان نگاه کنيم که گويی اولين بار است آن را می بينيم.

 

- در عكاسی، خلاقيت يك فرآيند سريع و لحظه ای است، يك فوران است، يك عكس‌العمل است. گذاردن دوربين در خط آتش چشم ها، و ربودن لحظه با اين جعبه كوچك هر زمان كه صحنه ای شما را متحير ساخت، قاپيدن لحظه در ميان هوا، بدون كلك، بدون اينكه فرصت دور شدن به آن بدهيد. انگار يك نقاشی خلق مي كنيد، در هر همان دم كه عكسی را مي‌گيريد.

 

 

دو جمله ی بالا از هنری کارتیه برسون یکی از بزرگترین عکاس های تاریخ عکاسی می باشد. برسون یک مرد خجالتی بود که عکاسی لحظه ای (snap shooting) را بعنوان یک هنر امروزی و کلاس بندی شده معرفی کرد. توانایی منحصر بفردش در ثبت "لحظه قطعی" (the decisive moment)، چشم دقیقش برای طراحی صحنه، شیوه منحصربفرد کارش و بیان ادبی اش در تئوری و عملی عکاسی٬ وی را بعنوان یک شخص افسانه ای در میان فتوژورنالیست های همدوره اش مطرح کرد. وی شاعری ضدرمانتیک بود که شعر او عکس هایش است و زیبایی را در موضوعات "همانطور که هستند" و در واقع گرایی مربوط به همین زمان و مکان کشف کرد. برسون در واقع شکارچی لحظه ها بود.

 

هنری کارتیه برسون درسال 1908 در چنتلوپ (chanteloupe) فرانسه متولد شد و در سوم اگوست 2003 در سن 95 سالگی در خانه شخصی اش در لوبرون فرانسه فوت کرد. مطابق وصیت اش وی تنها در حضور خانواده اش به خاک سپرده شد. روحش شاد.

پنجشنبه 16 آذر1385 ساعت 10:29| نویسنده : رضا |
دیوونه بازی

این متن رو دیشب نوشتم:

"الان هیچ حرفی برای گفتن و نوشتن ندارم! اما نمی دونم چرا قلم را در دست گرفته! و اصرار دارم حتما یه چیزی بنویسم. خیلی به مغزم فشار آوردم. کلی هم نوشتم و خط زدم البته! ولی به جایی نرسیدم. اما... اما من که از رو نمیرم باید یه چیزی بنویسم حتما. شاید... شاید با نوشتن آروم می شم. یعنی نا آرام بودم؟! الان که احساس آرامش می کنم. هرچی هست و هرچی بود فرقی نمی کنه. مهم اینه که بالاخره یه چیزی نوشتم!!"

.

.

ببینم شما هم گاهی از این دیوونه بازیها در میاریید؟ یا... یا مشکل از یه جای دیگست؟!
زودتر بهم بگید که اگه مشکلی هست زودتر اقدام کنم!!

پنجشنبه 9 آذر1385 ساعت 7:14| نویسنده : رضا |
مدیریت وبلاگ
R ...... E ...... Z ...... A در نظرسنجی وبلاگ شرکت کنید. نظر شما برای ما مهم است...
نظرسنجی وبلاگ
می دونی...
هيچگاه چيزي را كه حق خود ميدانيد از كسي درخواست نكنيد. - كارل گوستاو يونگ
زندگی شهد گل است. زنبور زمان می خوردش. آنچه می ماند عسل خاطره هاست.
از ته قلب عاشق بودن به تو قدرت می دهد و اگر کسی از ته قلب عاشق تو باشد عشقش به تو شهامت می دهد.
شاید ثمره ی کلام دلنشینی را که امروز به زبان آورده اید فردا بچشید. - گاندی -
دریای بی کران باشی یا گودال کوچک آب فرقی نمی کند.زلال که باشی آسمان در توست!
هیچکس مجبور نیست انسان بزرگی باشد تنها انسان بودن کافیست.
پشیمانی از کارهایی که انجام داده ایم با گذشت زمان کم می شود اما برای کارهایی که انجام نداده ایم همیشگی و دائمی است.
عشق غالبا یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.
شادیِ بزرگِ زندگی انجام دادن کاری است که به گفته ی مردم از شما ساخته نیست.
اگر می خواهی چیزی را به دست بیاوری که تا به حال به دست نیاوردی باید آن طوری باشی که تا به حال نبودی.
عشق آویختن پالتو به نخستین میخی که دستمان به آن می رسد نیست.
در نگاه آنان که پرواز را نمی فهمند هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر می شوی.
دوستان خوب و واقعی جواهرات گرانبهایی هستند که به دست آوردنشان سخت و نگه داشتنشان سخت تر است.
آنان که به هزار دلیل زنده اند نمی توانند به یک دلیل بمیرند ولی آنان که به یک دلیل زنده اند به آسانی به همان یک دلیل می میرند.
لذتی که در فراق هست در وصال نیست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بیم فراق.
آمار وبلاگ
طراح قالب